شما دوست عزیز می توانید برای ارسال نامه مستقیم به مدیر وبلاگ اینجا کلیک نمائید
صفحه نخست        A r a b i c          E n g l i s h
مهدویت           اشعار من           احکام شرعی        گزارش روزانه         پخش زنده        طب معصومین         سرگرمی
آموزش           قرآن درمانی              منابر               استخاره          مناسبت ها            مشاوره            دانلود کتاب
کرامات             مسابقه             تعبیر خواب       قابهای ماندگار     زندگینامه امامان         ازدواج         تربیت اسلامی
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد مطالب :
نظر در مورد وبلاگ




ساعت : 08:00 | تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391
به مناسبت میلاد امام باقر(ع)

برخی از مناظرات حضرت امام باقر (علیه السلام)


در دوران امامت‏حضرت باقر-علیه السلام-فرقه‏هاى مذهبى و گروههاى سیاسى و مذهبى متعددى مانند: معتزله، خوارج و مرجئه فعالیت داشتند و امام باقر-علیه السلام-همچون سدى استوار


ساعت : 07:53 | تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391
شرافت و اعمال ماه رجب

شرافت و اعمال ماه رجب



رجب چیست؟

سه ماه رجب، شعبان و رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. ماه رجب، هفتمین ماه قمری



ساعت : 18:32 | تاریخ : دوشنبه 1 خرداد 1391
کرامات امام هادی علیه السلام

کرامات امام هادی علیه السلام



1. صد نگهبان شمشیر به دست
از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت:


ساعت : 04:36 | تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391
هنوز یاد دارم

هنوز یاد دارم



هنوز عاشق دسته گل پونه ی کنار باغ آقام هستم

بوی خوش پونه چنان مستم می کرد که تا خانه بوی خوشش را حمل می کردم

و گاهی برای مادر بزرگم می چیدم  و با روبان قرمز که رنگ قالی بود  تقدیم دستان پر مهر ش می کردم

مادرم  خواب که بودم رفته بود و تمام نردبان آسمان را تا خانه ای در عرش  پیمود

و دستان نیازمندم را به خدا داد

مادرم علویه بود

من کمی یادش دارم  ، و تمام خاطراطش را از مادر بزرگم  در شبهای بزرگ زمستان با قصه ها ی مادر و فرزند  شنیدم

هنوز صفای خانه ی گلی پدر بزرگم را یاد دارم

سکویی که با یک زیلو  زیبایی فرش شده بود و مرا تا عرش می برد

و صبحانه ای که با عسل و روغن گوسفند معطر شده بود

و صدای گاو و گوسفند و بوقلمون و اردک موسیقی سراسر زندگیم بود

چه خاطراطی دارم

چشمه آب مهر و وفا را یاد دارم

عصر ها همه اهل آبادی حلقه های زنجیر کنار  چشمه آب بودند

و صبح ها درخت گردوی پیر  سایبان  بازی چار خونه و هفت سنگ بود

چه هوایی داشت

شبها وقتی باد می وزید  دست نوازش بود بر بدن درد مندم

هنوز چادر گل گلی مادر بزرگم را یاد دارم

سجاده اش را

مهر نمازش را که برای عبادت خدا کبود کرده بود

دستان لرزانش را که با اشک  همراه شده بود

دعا را نثار روح مادرم می کرد

اشک هایش تسبیحی بود بر دستان سحر



جهت دریافت نظر قشنگت برروی نامه چشمک زن کلیک کن