|
ساعت : 14:58 | تاریخ : شنبه 17 دی 1390
صدای کاروان |
صدای کاروان

نشسته بودم در قلب تاریخ محرم
که صدایی مرا می خواند
با نفس های برنده
با تمام عشق
ناله ای جان بر لب
دائما می گفت
کسی هست مرا یاری کند
باد می آمد
باد
گریه می کرد
شیحه می زد
من می شنیدم ناله اش را
و کلامی که حسین حسین می جست
کاروان می آمد
بی حسین
با آهنگی پر غم
و درد های وامانده در سینه های رنج
زینب بود
جایی را می خواست
کسی را می جست
تا که دید محجر عشق
ناله را در تب نی هدیه نور کرد
آسمان لرزید
من دیدم
آبها غلطید
من دیدم
و زمین بی مها با در خود پیچید
من دیدم
و فرات خجالت زده بود
می خواست زینب را نبیند
رنگ را از زلالی تار کرد
و مزه را اشک شور
و فرات را برای اهلش غبار کرد
رباب را دیدم
گلو گیر شده بود
داغ اصغر را در بغض هایش دیدم
و حنجر خونی را در کلامش دیدم
مرغی بود بی بال و پر
پر می زد بی پر
و غم را در کنجی حبس می کرد
و داغ را در خمخانه دل پنهان
محرم آمده بود
حسین ، قاسم ، عون ، جعفر ، اکبر ، عباس
همگی برخیزید
زین اب ،زینب آمده است
در نگاه داغ او عباس پر پر می زد
بر جگرش حسین همچو گل پر پر می رفت
برخیزید زینب آمده است
نظر قشنگت را از من دریغ نکن ، بر روی نامه چشمک زن کلیک کن

نشسته بودم در قلب تاریخ محرم
که صدایی مرا می خواند
با نفس های برنده
با تمام عشق
ناله ای جان بر لب
دائما می گفت
کسی هست مرا یاری کند
باد می آمد
باد
گریه می کرد
شیحه می زد
من می شنیدم ناله اش را
و کلامی که حسین حسین می جست
کاروان می آمد
بی حسین
با آهنگی پر غم
و درد های وامانده در سینه های رنج
زینب بود
جایی را می خواست
کسی را می جست
تا که دید محجر عشق
ناله را در تب نی هدیه نور کرد
آسمان لرزید
من دیدم
آبها غلطید
من دیدم
و زمین بی مها با در خود پیچید
من دیدم
و فرات خجالت زده بود
می خواست زینب را نبیند
رنگ را از زلالی تار کرد
و مزه را اشک شور
و فرات را برای اهلش غبار کرد
رباب را دیدم
گلو گیر شده بود
داغ اصغر را در بغض هایش دیدم
و حنجر خونی را در کلامش دیدم
مرغی بود بی بال و پر
پر می زد بی پر
و غم را در کنجی حبس می کرد
و داغ را در خمخانه دل پنهان
محرم آمده بود
حسین ، قاسم ، عون ، جعفر ، اکبر ، عباس
همگی برخیزید
زین اب ،زینب آمده است
در نگاه داغ او عباس پر پر می زد
بر جگرش حسین همچو گل پر پر می رفت
برخیزید زینب آمده است
نظر قشنگت را از من دریغ نکن ، بر روی نامه چشمک زن کلیک کن


