تبلیغات
دیدار با یک طلبه - مطالب قاب های ماندگار Untitled Document
شما دوست عزیز می توانید برای ارسال نامه مستقیم به مدیر وبلاگ اینجا کلیک نمائید
صفحه نخست        A r a b i c          E n g l i s h
مهدویت           اشعار من           احکام شرعی        گزارش روزانه         پخش زنده        طب گیاهی          نقد فیلم و بازی
آموزش           تفسیر               دانلودسخنرانی                ادعیه           مناسبت ها            مشاوره            دانلود کتاب
کرامات             مسابقه             فرقه های نوپدید       قابهای ماندگار      معصومین          سبک زندگی         تربیت اسلامی

اسلایدر

کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد مطالب :
نظر در مورد وبلاگ




ساعت : 09:35 | تاریخ : دوشنبه 4 فروردین 1393
نامه شهید علی خلیلی به رهبر معظم انقلاب ۱۵ روز قبل از شهادت

نامه شهید علی خلیلی به رهبر معظم انقلاب ۱۵ روز قبل از شهادت



شهید علی خلیلی، شهید امر به معروف و نهی از منکر که در جریان درگیری با اشرار دچار سانحه شده بود روز سوم فروردین ۱۳۹۳ بعد از تحمل ماه‌ها درد و بیماری به شهادت
ساعت : 11:16 | تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391
لعنت خدا بر دل سیاه شیطان

لعنت خدا بر دل سیاه شیطان



روزی روزگاری که چشمانم تاب پریدن داشت و هوس مرغی شده بود با بالهای زرین ریا ، خانه خدا را درنوردیدم

وارد شدم بی خدا ، بی خبر از همه جا ، حتی  ازخود  خودم

دستانی را دیدم بهتر ازمن ناله می کند و تسبیح دعا را شاهد روز قیامت می گیرد 

و چشمانی که دریاچه رحمت خدا بود و فصل و بی فصل می بارید و صدای لبیک خدا را می خواست

پسرکی با دستان کوچکش قرآن بزرگی را برداشته بود و می خواست الفبای خدا را یک شبه بخواند و چه آرام با یک یارب پدرش می خواند

جوانی غرق گناه که با دستان آلوده به گناه  ، دامان سفیدی را به التماس واسطه می خواست و با اولین ریزش اشک تقدیرش را از خدا به مهلتی دیگر  درخواست می کرد

چه آرام بود حاج رحیم چای ریز  که هنوز دستانش با تمام لرزش  او را یاری می کردند و گاهی با کل کل استکانی ارمغان بیداری می زد

یادش بخیر شیطان را
در آن روز شلاق زدم  و با تازیانه های ناله و سجده های بی پایان مرگش را در وجودم طلب کردم

یادم نمی رود مادر بزرگم هروقت مشکلات او را محاصره می کرد جمله ی لعنت خدا بر دل سیاه شیطان او را تسکین می داد

حالا من هم راه نرفته را رفته ام و از خدا مهلت یخواستم و خدا آنقدر کریم است که مرا بدون سوء سابقه پذیرفت و با یک قرص الا بذکر الله تطمئن القلوب تسکینم داد

 نظر قشنگت را از من دریغ نکن ، بر روی نامه چشمک زن کلیک کن 

ساعت : 10:42 | تاریخ : چهارشنبه 25 مرداد 1391
خوبیهای ماندنی

خوبیهای ماندنی



چه آرام مثل بادی که نسیم را ارمغان سلامتی می دهد  و صبح را پیام بودن

و چه خوب از کنار هوس های طاقت فرسا مثل رودی در شوره زار تشنه گذشتیم

چقدر دوست داشتنی بود لحظه های رسیدن ، اشک های بی پایان ، و شکری که دستانم را به طرف خدا می خواند

آری این جا سفره ی تمام حسنات است ، این جا ماه آرزوهای رسیدنی است

من که دوسه روزی بود با دیدن نفس های سحر و خط پایان رمضان ، آه رفتن را در سبوی سال دیگر ریختم

وتمام  ثانیه های هر ساعتم را با خدا خدا  درخواست صبر کردم

مگر می توان نگاه دائمی خدا را بر  لبهای ذاکر رمضان نادیده گرفت

مگر می شود  آرامش میهمان  30 روزه را با یک دست خداحافظی  عوض کرد

آرزوی من دمیدن روح رمضان در کالبد  نفس های جاری در حیات من و توست

تا چنان  خو   بگیریم  و جداییش را به انتظار وصل بنشینیم


نظر قشنگت را از من دریغ نکن ، بر روی نامه چشمک زن کلیک کن

ساعت : 08:57 | تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391
خدایا دوستت دارم

نامه ای به خدا


با سلام

خدایا با تمام وجودم تو را می خوانم که ایمان به بودنت دارم

و می دانم تمام هست من را زمانی هست می بخشی که هست بودنم را شکر گویم
 
خدایا دو باره فرصت رمضان از راه رسید و محشر دنیایی این الرمضانیون به گوش رسید

چه زیباست فصل زیبای قدر

همان قدری که  چه زود قدرش از دست می رود و چقدر قدر ها کم می شود و چه اندازه قدر ها از بی مقداری بیرون می آیند

خدایا فصل مناجات رمضان به قدری زیباست که گوش ، آهنگ جان را دائم می شنود
 
کلام شما را

همان که با اقراء بسم ربک را که در قلب پیامبر رحمت نشاندی

خدایا دوست دارم آقا رضا به حق امام رضا و نیلوفر به حق فاطمه و علی بحق علی و میرزا به حق جد مادرش در این شبهای رحمت چنان در دریای معرفت و بخششت غرق شوند که و قتی به خود آمدند دائم زبان به شکرت بگشایند 

خدایا چشمان منتظر این جمع به در خانه شماست

و می دانم اگر کسی پشت درب خانه کسی به گدایی نشست اگر لجاجت کند جواب می گیرد

خدا آنقدر دوستت دارم که می خواهم وصالت را الان خوش خبریم دهند

خدا یک کلام دوستت دارم

دوستت دارم تو را که از تولدم تا پایان  هوای من بد را داری

دوستت دارم

نظر قشنگت را از من دریغ نکن ، بر روی نامه چشمک زن کلیک کن

ساعت : 05:36 | تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391
هنوز یاد دارم

هنوز یاد دارم



هنوز عاشق دسته گل پونه ی کنار باغ آقام هستم

بوی خوش پونه چنان مستم می کرد که تا خانه بوی خوشش را حمل می کردم

و گاهی برای مادر بزرگم می چیدم  و با روبان قرمز که رنگ قالی بود  تقدیم دستان پر مهر ش می کردم

مادرم  خواب که بودم رفته بود و تمام نردبان آسمان را تا خانه ای در عرش  پیمود

و دستان نیازمندم را به خدا داد

مادرم علویه بود

من کمی یادش دارم  ، و تمام خاطراطش را از مادر بزرگم  در شبهای بزرگ زمستان با قصه ها ی مادر و فرزند  شنیدم

هنوز صفای خانه ی گلی پدر بزرگم را یاد دارم

سکویی که با یک زیلو  زیبایی فرش شده بود و مرا تا عرش می برد

و صبحانه ای که با عسل و روغن گوسفند معطر شده بود

و صدای گاو و گوسفند و بوقلمون و اردک موسیقی سراسر زندگیم بود

چه خاطراطی دارم

چشمه آب مهر و وفا را یاد دارم

عصر ها همه اهل آبادی حلقه های زنجیر کنار  چشمه آب بودند

و صبح ها درخت گردوی پیر  سایبان  بازی چار خونه و هفت سنگ بود

چه هوایی داشت

شبها وقتی باد می وزید  دست نوازش بود بر بدن درد مندم

هنوز چادر گل گلی مادر بزرگم را یاد دارم

سجاده اش را

مهر نمازش را که برای عبادت خدا کبود کرده بود

دستان لرزانش را که با اشک  همراه شده بود

دعا را نثار روح مادرم می کرد

اشک هایش تسبیحی بود بر دستان سحر



جهت دریافت نظر قشنگت برروی نامه چشمک زن کلیک کن